سهتار از سازهای زهی و مضرابی موسیقی ایرانی است که با ناخن انگشت اشارهٔ دست راست نواخته میشود. این ساز، دارای ۴ سیم از جنس فولاد و برنز است که به موازات دسته، از کاسه تا پنجه کشیده شدهاند. سهتار دارای ۲۸ پردهٔ قابل حرکت از جنس رودهی حیوانات یا ابریشم است. صدای آن ظریف و تو دماغی و تا حدودی غمگین است و گستره صوتی آن از هنگامِ بمِ دو زیر خط حامل تا لا بمل بالای خط حامل و در نتیجه نزدیک به ۳ اکتاو است. سهتار پیشتر همخانواده با سازهایی چون دوتار و تنبور بودهاست و امروزه به تار بسیار نزدیکتر است. در موسیقی دستگاهی ایران استفاده از سهتار بسیار رواج دارد؛ گرچه بیشتر برای تکنوازی مورد استفاده قرار میگیرد. این ساز برای هر دستگاه کوک ویژهای دارد ولی فاصلهٔ چهارم یا پنجم پایین رونده معمولاً بین سیمهای اول و دوم ثابت است(منبع: ویکی پدیا)
سلیقه در پرداخت چوب: سه تار در مراحل مختلف مورد پرداخت با رنده، سمباده، لیسه و … قرار میگیرد که کیفیت پرداخت، نشان از حوصله و سلیقه سازنده میباشد.
کیفیت رنگرزی: سازندگان مختلف ممکن است روشهای زیادی برای رنگرزی انتخاب کنند مانند لاک الکل، سیلر و …، که نوع رنگرزی و سلیقه در این مورد می تواند درصدای سه تار و فاکتور قیمت در خرید سه تار تاثیر بگذارد. (مثلا رنگهای پوشاننده میتواند جلوی ارتعاش الیاف چوب را بگیرد) البته رنگ در ظاهر زیبای سه تار بسیار موثر است.
انضباط و چینش گوشیها و کیفیت خرک و پرده: چیدمان و کیفیت گوشیها از سلیقه در سوراخکاری و بُرقو زدن مناسب حکایت دارد و گوشی های خوش تراش هم به صدای سه تار کمک میکند و هم در نگهداری کوک موثر است. طراحی مناسب خرک در خوش صدایی سه تار بسیار موثر است که دست ساز بودن آن میتواند یک مزیت به شمار رود. جنس پرده و چیدمان منظم و کوک دقیق از پارامترهای بسیار مهمی است که از تخصص سازنده حکایت دارد.
کیفیت چسباندن کاسه و دسته و ترکه: یکی از قسمتهای مهم در ساخت سه تار، سرهم کردن اجزای ساز و چسباندن قسمتهای مختلف آن است. زیبایی در اتصال اجزا، هم نشان از سلیقه سازنده دارد و هم میتواند به ایجاد صدایی متناسب کمک کند.
رعایت اندازهها و الگوها و وزن استاندارد: در ساخت سه تار بر حسب اینکه چه الگویی مورد طراحی واقع شده است، استانداردهایی وجود دارد. مثلا قطر دسته، صفحه، ابعاد کاسه و … . از جزئیات مهم، فاصله سیم از دسته و فاصله سیمها از یکدیگر است. یک نکته ظریف، میزان بودن جاییست که در آن مضراب به سیم برخورد میکند که رعایت این نکات به ظرافت سه تار میافزاید. در برخی از سه تار ها وزن زیاد به معنی ضخامتهای نامناسب صفحه و کاسه یا خیس بودن چوب آن است. و در برخی، سبک بودن زیاد سه تار ها به معنی پوک بودن چوب و یا ضعیف بودن آن است که این به تجربه به دست میآید و با مقایسه با صدای ساز اعتبار پیدا میکند.
منبع: معیارهای ارزیابی سه تار
میگن عمیق ترین دوستیا از حرص درار ترین و گاهی وقتام بدترین روابط جوونه میزنه و شاید این درست ترین حرفی بود که تو این بیست و چند سال عمر با عزتم با پوست و استخونم حسش کردم.
روز اول دانشگاه بود و ولوله ثبت نام.جلوی من ایستاده بود و با عینک گرد ته استکانی و نگاه موربِ حاصل از گردن کج و تیکِ ناخواسته ی دستش وقتِ جابجا کردن عینک حسابی شبیه آبجی کوچیکه هری پاتر شده بود.گوشامو تیز کردم و فهمیدم هم رشته ایم.نوبت من که شد آروومه آروم شروع کردم به حرف زدن با مسئول آموزش.همین که رشتمو گفتم برگشت و با لبخند کش اومده و گردنِ کج و نگاه موربش در حالیکه داشت عینکشو فشار میداد به نقطه ی نامعلووم وسط دو ابروش گفت : عهه شماا هم؟
اونجا اولین برخورد ناخواسته ما شکل گرفت.روزا میومدن و میرفتن و دختر خانومِ مذکور روز به روز توی نگاه من جذاب تر میشد!!انقدر که دوس داشتم یکی ازون چوبای سحر آمیز داشتمو با یه جمله تبدیلش میکردم به یه . .... بگذریم ؛ شاگرد الف کلاس بود و سوگلی استادا. تقریبا نماینده اکثر کلاسا بود و جزوه هاااشم که ...
(آه کشیده و زیر لب اصوات منشوری زمزمه میکند)
این وسط تنها چیزی که همیشه متعجم میکرد شناختش از استادا بود.تقریبا همه رو میشناخت.سبک تدریسشون؛چجوری نمره دادنشون!!حتی مناابع و جزوه هاشون و کلی اطلاعات دست اول که رمز شبی بود در نوع خودش!
اون روزو هنوز یادمه ! روز قبل انتخاب واحد بود وبا بچه های همکلاسی حلقه زده بودیم دور میز وسط حیاط .جلسه نقد و بررسی اساتید بود یا مثلا شناسایی اساتید برتر با رای دانشجوها!به این منوال که هرکی از دیده ها و شنیده هاش از اساتیدی که قرار بود باهاشون واحد برداریم یه شرح حال میداد. بحث گرم بود که یهو بزرگوار اومد و با همون لبخند مرموز و نگاه نافذ از پشت عینک گرد ته استکانییش وارد جمع شد و نشست روی نیمکت؛ درست کنااار من.بحثو ادامه دادیم و نوبت من شد ؛ با بی حوصلگی گفتم: نمیدونم .تا حالا چیزی نشنیدم ازش!حالا بر میدارم یه چیزی میشه دیگه ... هنوز جمله مو تموم نکرده بودم که برگشت سمتم و گفت : واااقعا؟ حالا یه چیزی میشه؟ خب یه کم تحقیق کن قبلش! با چشمایی که تعجب و حرص توامان توش موج میزد نگاش کردم و گفتم: همه که مث شما شجره نامه وشماره شناسنامه استادا رو ندارن جانم!بچه ها سکوت کردن و همه منتظر جواب بودیم که تلفنشو برداشت.از رفتارش میشد حدس زد داره دنبال چیزی میگرده.بعد چند دقیقه تلفنشو برگردوند سمتمون و گفت : "این استادوئه! یه اپه برای نقد و بررسی اساتیدونقد و بررسی دانشگاه.کارای زیادی میشه باهاش کرد.مثلا شناسایی اساتید برتر با رای دانشجوها،ثبت نظر و تصمیم درست در مورد اینکه با چشم بسته استادیو انتخاب نکنیو باهاش درس برنداری!اینجوری دیگه به شماره شناسنامه وشجره نامه استادم نیاز نداری!جمله اخرشو خطاب به من وبا حرص گفت !
حتما باقیشو خودتون حدس میزنین.. از دل اینهمه حرص خوردن و چشم و هم چشمی دوستی ای جوونه زد که بهترین یادگار اون دورانه. البته بعد ازآشنایی با استادیو
از ما که گذشت و چ خوش گذشتنی بود... شما هم به دورهمی بزرگ استادیو بیاین و استادا رو نقد کنین.کی میدونه؛ شاید یه دوستی قشنگ دیگه جوونه زد.
نوشته: استادیو